Ahmad yazdany

Ahmad yazdany
قلعه فیروزکوه

۱۴۰۳ مرداد ۳۱, چهارشنبه

با خاطره های تو خیالم درگیر


 

آیسان دل پاکی درون سینه دارد حیف مردم


 آیسان که از هف دولت آزاد است راحت

او که خرابه بوده آباد است راحت

حرف حسابش فحش خوارمادر به مردم

عشقش قدیر است و از آن شاد است راحت.

#کوتوال_خندان
#طنز

آیسان فیوز معرفت از تو پریده


 #کوتوال_خندان

آیسان فیوز معرفت از تو پریده

قمپوز چرا در میکنی ای ورپریده

عشق تو شد پُز دادن و عکس و قمیشت

صبح تا به شب هر پرده از مردم دریده .

آیسان دل پاکی درون سینه دارد حیف مردم

 آیسان دل پاکی درون سینه دارد حیف مردم

از بس زمین خورد عقده ای دیرینه دارد حیف مردم

در خاک آمریکا گرفتار ظواهر گشته اکنون

با علم و اخلاق و ادب او کینه دارد حیف مردم .

#کوتوال_خندان
#طنز

کردی بدن را از تتوها بیخودی پر

 کردی بدن را از تتوها بیخودی پر

انگار تصادف کردی از چن جا شدی غُر

چارتا قراضه دور خود جم کرده شادی

بیچاره لاشخورها زدن راحت تو را دور .

آیسان دیگه فحش تو کافی نیست حاجی

 آیسان دیگه فحش تو کافی نیست حاجی ؟

این فحش های بی جهت از چیست حاجی ؟

هستی در آمریکا نمادی از وطن تو ،

رفتار تو چون حربه ای کاریست حاجی .

#کوتوال_خندان
#طنز

۱۴۰۰ مهر ۱, پنجشنبه

مرده پرست


 مردمی مرده پرست مطلقیم

در خردمندی که از ریشه لقیم

بوده رنجاننده خوبان خود ،

بعدِ مُردن قبرشان را تق تقیم .

جعل و تزویر و ریا حاکم میدان شده است

 جعل و تزویر و ریا حاکم میدان شده است

چشم مردان و زنان دیده گریان شده است

از برای دو سه روزی زدن و بردن خود

هر خسی مدّعی ریشه و عنوان شده است .

می خورد حاجی ربا را مثل آب

 میخورد حاجی ربا را مثل آب

میکند تعریف خود با آب و تاب

از همه ناراضی از خود راضی است

بین او با حق حکومت کرده خواب .

به نارفیقی این روزگار می خندم

 به نارفیقی این روزگار میخندم

بریش سلطنت شام تار میخندم

سپیده می دمد و شب فرار خواهد کرد،

به حال غم که ندارد قرار میخندم.

۱۳۹۹ اسفند ۱, جمعه

نگهبان اداره چون رئیسی هست رویائی

 نگهبان اداره چون رئیسی هست رویائی

اداره بی حضورش بوده تعطیل و سرِ پائی

اراده گر بفرماید شود آسان امور آنجا

چغندر در نبود گوشت میفرماید آقائی .

۱۳۹۹ بهمن ۱۵, چهارشنبه

هر کسی از خود چه زیبا می سراید زندگی

 هرکسی از خود چه زیبا می سراید زندگی ،

گوئیا دنیای او خر بود و او تاج سرش

این که از خر می نویسد با تمام زیر و بم

کودکی بود و جوانی بود و او بود و خرش

هرکه باشد همدم او دیده او را صبح و شب

با خرش می رفت و می آمد و در دورو برش

خر تمام خواهش و دنیا و دینش بوده است

می پرستید او خرش را خر عزیز و دلبرش

باشد هرکس را خیالی در سر و رازی به دل

میخورد هرکس شرابی را که دارد ساغرش

خرسواری میکند هرکس که در فکر خر است

خر بگیرد عالمش را تا شود تاج سرش

این جهان باشد تئاتر و کار ما بازیگری ،

هرکسی نقشی کند بازی که دارد باورش .

سال ها در ره میخانه به پنهان رفتم

 سال ها در ره میخانه به پنهان رفتم

رو به آزادی خود از دل زندان رفتم

بوده ام در سفر دور و درازم تنها

در ره عشق تو من با دل و با جان رفتم

یک نگه بر من شوریده بیفکن ای عشق

با خیال تو به بیغوله ی رندان رفتم

هرکجا رفته ام و پرت شدم باکی نیست

چون که من خسته و ناپخته و حیران رفتم .

طاسی که به حقّه بازی انداخته اند

 طاسی که به حقّه بازی انداخته اند

جفت شیش شد و بر خلق خدا تاخته اند

روزی سه پلشک آمد و باهم دیدیم

هر برده به یک مژّه زدن باخته اند .

نگرانم برای احوالت

 نازنینم چگونه است حالت ؟

نگرانم برای احوالت

چه زمان بدی شده اکنون

مثل باری به شانه اموالت

واقعاً غیر مهربانی نیست

همدم لحظه های بدحالت

عشق اگر رفته باشد از هستی

رفته برباد کلّ آمالت

نگرانم برای تو دائم

نگران صفا و جنجالت

دوست دارم که کوچکی بکنم

تو جلو بوده من به دنبالت

با همه پستی و بلندی ها

عاشقم من به قیل پر قالت .

چرا با من مخالف و چپ هستی ؟

 چرا با من مخالف و چپ هستی

برایم یاد آغوش و تب هستی

تو را همواره می خواهم عزیزم

برایم چون چراغی در شب هستی .

۱۳۹۸ اسفند ۲۹, پنجشنبه

کشیده ما کرونا را به غل و در زنجیر









پیرمردی حریص و بد احوال

پیرمردی حریص و بد احوال
هنرش جمع کردن اموال
وقت بیماری از خدایش خواست
که بده بازهم کمی از مال
تا که برخاستم زبستر من
نشوم بازهم خراب احوال
تا زمانی که پیر گشتم من
ببرم اندکی ز مالم حال ،
آمد از ره اجل به او فرمود
دیر شد ، موسم است وقت زوال
داده شد آنهمه به تو اخطار
که نکن جمع از حرام و حلال
نشنیدی و کرده ای کارت
کرده ای زندگی به آن منوال
حال پایان عمر تو آمد
نیست سهمی برایت از اقبال
تازه اکنون در اوّل راهی
میکند آخرت تو را بد حال
کرده ای آنچه را که تو با خود
حاصلش گشت مرگ و اضمحلال
هیچ عاقل چنین که کردی تو
نکند ای اسیر جاه و جلال
خوردنش مال وارث است و جواب
می کند قامت الف را دال
هرکسی نشنود سخن ، روزی
میشود وقت پاسخ خود لال .

یک سگ هار ترامپ عوضی

یک سگ هار  ترامپ عوضی 
گرگ مکّار ترامپ عوضی 
دست من رو به خدا تا شاید ،
رفته بر دار ترامپ عوضی .


بوده کرونا سوار یک جیپ

بوده کرونا سوار یک جیپ
من بوده جلو و او به تعقیب
گولش زده است ترامپ نامرد
مانند بهشت و قصّه ی سیب
در رفته به سوی کوهساران
با الکل و ماسک مفت و ارزان
چشمم همه بود آب دریا
یک شیرجه و غیب گشته در آن
در زندگی جدید هر روز
با دست تمیز و شسته با سوز
گفتم کرونا ، شنیده پاسخ
کشتید مرا گروه مرموز
دنیا همه زیر امر و فرمان
از ترس منند اشک ریزان
خندیده شما و جوک بسازید
صفر یک طلب من است از ایران
حمله به همه دیار کردم
پُز داده ام و قمار کردم
ترسیده فقط ز خنده هاتان
از دست شما فرار کردم
دارم سخنی به شخص شیطان
شاشیده ام آی ترامپ نادان
من گفته تو هم شنیده امّا
دیدن بود اصل و بیخ و بنیان
خندیده و جوک بیان نمودند
خود را به صفا جوان نمودند
تصمیم بدی گرفته آنها
مرگ کرونا بیان نمودند .