Ahmad yazdany

Ahmad yazdany
قلعه فیروزکوه

۱۳۹۸ اسفند ۲۹, پنجشنبه

فولوکس


۱۳۹۸ اسفند ۲۴, شنبه

مرگ کرونا

بوده کرونا سوار یک جیپ
من بوده جلو و او به تعقیب
گولش زده است ترامپ نامرد
مانند بهشت و قصّه ی سیب
در رفته به سوی کوهساران
با الکل و ماسک مفت و ارزان
چشمم همه بود آب دریا
یک شیرجه و غیب گشته در آن
در زندگی جدید هر روز
با دست تمیز و شسته با سوز
گفتم کرونا ، شنیده پاسخ
کشتید مرا گروه مرموز
دنیا همه زیر امر و فرمان
از ترس منند اشک ریزان
خندیده شما و جوک بسازید
صفر یک طلب شما در ایران
حمله به همه دیار کردم
پُز داده ام و قمار کردم
ترسیده فقط ز خنده هاتان
از دست شما فرار کردم
دارم سخنی به شخص شیطان
شاشیده ام آی ترامپ نادان
من گفته تو هم شنیده امّا
دیدن بود اصل و بیخ و بنیان
خندیده و جوک بیان نمودند
خود را به صفا جوان نمودند
تصمیم بدی گرفته آنها

مرگ کرونا بیان نمودند .

مستی کرونائی

دل شده چون کوچه ی بن بست و تو
رد نشدی هرگز از این کوچه مست
کن کرونا را تو بهانه ، بزن
یک دو تا گیلاس که کنی مست مست
میزنم هر روزه به یاد تو من
پرسه به دنیای تو در دوردست
تا به کجا میری و من پشت سر
در دل دریای تو پارو به دست
مطمئنم با منه افکار تو
فکر تو دست من دلخسته بست
غرق خیال تو و در انتظار
سینه ی من منتظرت بود و هست
عشق منی عشق منی عشق من
بی تو پُرم از غم و درد شکست .

.

آمد کرونا

آمد کرونا ز سوی شیطان
تا حمله کند به جمع خوبان
وقتی که تمیزی وطن دید
ترسید و فرار کرد از ایران

🤪💐❤️👌🕷🤪

تعقیب کرونا

آمد کرونا به قصد تخریب
ما بوده جلو و او به تعقیب
برگشته و حمله کرده او را
چاقو زده خورده مثل یک سیب

🤪#کوتوال_خندان

از کرونا دلخور و زندانیم

از کرونا دلخور و زندانیم
ابر سیاه شب ظلمانیم
خشم فروخورده ای از  روزگار
خون به دل از جهلم و نادانیم
آمده است فصل بهاران ؟ که چی؟
من یخ و بوران زمستانیم
از گل و از بزم طبیعت نگو
گمشده در وادی حیرانیم
مثل مسلسل برسد حادثه
سیبل تک لشکر کیهانیم
گر دو سه روزی نشود حمله ای
جشن و خیابان چراغانیم
اسکله ای خسته ، غروبی خفه
ساحل نا امنم و طوفانیم
استرسی دائمی و مستمر
لرزه و پس لرزه ویرانیم
حمله نمودم به خودم بی هدف
مثل گل مرده شمعدانیم
بارش سیلم و تگرگم گهی
روح هوای بد و بورانیم
بگذر و تنها بگذار و برو
حال بد و درد و پشیمانیم
با همه عالم سخن از من بگو
عاشق سرخورده ایرانیم .
خانه شده چشم امیدم کنون
دلخوشیم حالت عرفانیم
می گذرد این شب سرد و سیاه
می رسد امّید و فراوانیم .

.

مرد و زن همه فراری از خنده ی تو

مرد و زن همه  فراری از خنده ی تو
فرقون شده مثل گاری از خنده ی تو
دل درد گرفته اند و آفتابه به دست
شادی شده گریه زاری از خنده ی تو

#کوتوال_خندان

۱۳۹۸ بهمن ۲۸, دوشنبه

باز عزیزیم من و تو وَ او

باز عزیزیم من و تو وَ او
جمع همه ، تشنه وَ آب و سبو
آمده وقتِ هنرِ انتخاب
دست شود از همه ی خلق  رو
رایِ خلایق شده از نو عزیز
باز به چشمانِ طمع هست سو
آمده اند تا بروند عدّه ای
رد شدن از معرکه ی گفتگو
 مدّعی حالا شده اطرافیان
منتظر خرمن و فصل چپو
داده به اکناف و جوانب خبر
گفته نظر را به همه مو به مو
آمده از هرطرفی قاصدی
بخت نموده به جنابان چو رو
پر زده تا خدمت ارباب خود
بسته و برگشته سبک مثل قو
رفته به مجلس چو نمایندگان
یکشبه رستم شده اینها عمو
حرف بزرگان شدشان پلّکان
دم زده از حیثیّت و آبرو
بسکه که فراوان شدشان مشغله
خوانده نماز خودشان بی وضو
فصلِ جدیدی شده آغاز باز
گفته به شوخی سخنی بذله گو ،
رای گرفتند و خداحافظی
شادیشان گشته چو راز مگو 
کاسه از آشش شده است داغ تر
راه دماغ همه را گشته مو
#کوتوال_خندان

#طنز

۱۳۹۸ مهر ۲۶, جمعه

من طلبکار از تو هستم برده ای آن را ز یاد ؟

من طلبکار از تو هستم برده ای آنرا ز یاد؟
وقت تسویه حسابت میکنی فریاد و داد؟
گفته ای از یاد خود بردی بدهکاری به من
دِین من در گردنت باشد تو ای زیبای شاد
تو بخواهی یا نخواهی من طلبکار از توام
میکنم اکنون من اینجا یک قراری انعقاد
بوسه ای دادم بتو هستم طلبکار از تو من
بوسه ام را پس بده تا هی نگردد آن زیاد.

کوتوال خندان

نت آمد و شد بمردم عادت

نت آمد و شد بمردم عادت
از من و تو برده است سعادت
گوشی شده همنشین دائم
مارکش شده نوعی از حسادت
مانند الف که میم گشته
از قدّو کمر‌ دوتا کنادت
وقتت به هدر رود زیادی
آلوده شوی به آن به شدّت
ترکش نشود تو را میسّر
چون معجزه هست ترک عادت 
احمد یزدانی
.#کوتوال_خندان

kootevall.blog.ir

۱۳۹۸ شهریور ۲۱, پنجشنبه

هارت و پورت تو خالی

اِند بخشش توئی خدا ، اندِ
بیخیالی ، لطافت و حالی 
چشم پوشی و پرده پوشی تو ،
با مرامی و انډ خوشحالی
تو خداوندگار موجودات 
بدو خوب و سخنورو لالی 
من اگر بوده جای تو خالق ،
مینمودم بپا چه جنجالی 
چون صدا میشنیدم از یک تن
کرده حاکم من از بدان والی 
آنقدر کُشته از بشر تا که ،
نزند کُرّه ی مگس بالی 
همه را داده دست بدبختی
تا شود سوژه های نقّالی
گفته تنها سخن ز آزادی 
در عمل قیل و قال و بدحالی
جیک اگر میزد هرکسی فوراً
داده او را به دست خلخالی 
ای خدا من تو را شوم قربان 
که نشد پشم همچو من قالی 
باش خالق خدا تو، من بنده
تا نبندم بساحتت خالی
مثل این جوجه های امروزی 
نکنم هارت و پورت توخالی.


#کوتوال_خندان

۱۳۹۸ مرداد ۱۶, چهارشنبه

فضای نت شده مانند میهمانی مفت

فضای نت شده مانند میهمانی مفت
پُر از کُپی و پر از چت میان سفره ی پست
یکی یکی شده اند راوی و بیان کردند
که گفت فلانی چنین و آن می گفت،
به زیر چتر شبی سیستم قدیمی من
به لطف حافظه در نیمه شب به من او گفت
سکوت کن وَ پناه بر خدا ببر ، اکنون

میان گردو غبار است ریز مثل درشت.

۱۳۹۸ تیر ۲۴, دوشنبه

گاو ما میزاید هر روز همچنان

چون خروس هستند مرغان این زمان 
خاطره شد تخم کردن هایشان
جای شکرش باقی است، شکر خدا
گاو ما می زاید هر روز همچنان
 #کوتوال_خندان 
#ادبیها 

بوسه

من طلبکار از تو هستم ، برده ای آنرا ز یاد؟
دِِینِ من در گردنت باقیست ای زیبای شاد
بوسه ای دادم ندادی پس ،نمیدانم چرا ؟
بوسه ام را پس بده ، آرام بی هر جیغ و داد،
#کوتوال_خندان 
#طنز #روز_بوسه
#بنیاد_شعر_و_ادبیات_داستانی_ایرانیان 
#انجمن_ادبی_کوتوال 

لجوج

لجوج و کلّه شقّی با وجودم
همان یکدنده ای هستم که بودم
اگر صدبار دیگر هم بپرسی،
نمی گویم توئی بود و نبودم .

احمد یزدانی

۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۹, پنجشنبه

یک قصّه هم از هزارها سر نرسید

یک قصّه هم از هزارها سر نرسید
زاغ تهِ باغ تا صنوبر نرسید
تا در قرق هرزه علف باغچه بود
یک بوته ی گل به فصل دیگر نرسید
از بس که سخن گفته شد از رنج سفر
افسانه ی یک سفر به آخر نرسید
از بس که تبر به ساقه ی مستی خورد
یک جرعه ی می به دست ساغر نرسید
ای روح بلند آفرینش  ؛ دیدی
یک مدّعی هم به مرز باور نرسید؟
بازارچه ماند و کاک رستم وَ قمه
داش آکُلِ قصّه هم به دلبر نرسید .
#احمد_یزدانی
#ادبیها
#انجمن_ادبی_کوتوال

۱۳۹۸ فروردین ۲۲, پنجشنبه

طوفان تو و کشتی عشق من و یک راز

طوفان تو و کشتی عشق من و یک راز
آرام نشو ،موج بساز و به من انداز
من منتظر زلزله ی وحشی یادت
تا باز گشائی به تکانی درِ دل باز

دامن تو

داده است شفا به کور پیراهن تو
ای جان جهان مست ز بوی تن تو
سرگشته و حیران و غریبم ای عشق ،
من آمده ام ، دست من و دامن تو .

آستین و مار

شد دوره دوره ی بی بند‌ و بارها
در آستین زمان رفته مارها
بازار عشق کساد است عاشقان
غمگین و دلزده از نابکارها 
#کوتوال_خندان .

۱۳۹۷ دی ۱۹, چهارشنبه

کاسه های داغ تر از آش ها

کاسه های داغ تر از آش ها
گفته گندم ، داده جایش ماش ها
دوست هایِ خودسر و بی اطّلاع
دشمنان ، در قامتِ داداش ها
از کلیساها مسیحی تر شده
متّه بوده بر بُنِ خشخاش ها
لاتهایِ چاله میدانِ قدیم
با اراذل بوده وَ اوباش ها
میشود دائم مدلهاشان عوض
تیپ تازه با شعار کاش ها
ظاهرالخیرندو باطن اصلِ شر
آبرو را برده از مقّاش ها
واجبات و قبله را گم کرده اند
مدّعی چون دسته های جاش ها
چون تله ؛ نزدیکشان دارد خطر
چاره ی آفت بُوَد سمپاشها
آنچنان در رنگ کردن ماهرند
ورشکسته صنعت نقّاش ها
در رصد جامع اگر دیده شوند
خورده اند بسیاری از این آش ها
راه حل تنها بصیرت هست و نیست
هیچ امّیدی به این خفّاش ها
حرف خود را گفته ام با پیچ و تاب
تا خردمندان کنند کنکاش ها .
#کوتوال_خندان