Ahmad yazdany

Ahmad yazdany
قلعه فیروزکوه

۱۴۰۵ شهریور ۹, دوشنبه

عمر ما طی شد سر میز قمار










 جلوه ی نازجهان شیرین ولی فانیست، حرفش را نزن

کار دنیا بی وفائیهای طولانیست،حرفش را نزن
آسمان درآسمان درآسمان درآسمان تا هفت بار
کاخهای حکمت دانش و نادانیست،حرفش را نزن
قرن ها از پشت هم رفت وبشرپشت بشر پشت بشر
گرچه طولانیست نزداهل دل آنیست، حرفش را نزن
شاهد زیبا رُخ باعصمتان خود ساقی است
قصّه پیچیده،هوای سینه بارانیست حرفش را نزن
غافلان مستندو بهتر مست باشنداز دوروز عمر خود
دور گردون چرخشی در بُعد حیرانیست ، حرفش را نزن
نیست یکسان حال دوران،آسیابست و به نوبت متّکی
میشود افسونگر افسون گفته طوفانیست،حرفش را نزن
با قضا و با قَدَر در آفرینش پنجه افکندن خطاست
بندگی ، گردن نهادن ،عین آسانیست، حرفش را نزن
آنکه بر کون و مکان باحکمتش تدبیر دارد خالق است
دامن او را گرفتن بحث پایانیست، حرفش را نزن
#احمدیزدانی

کنون که هستم و هستی به هم بورزیم عشق

کنون که هستم و هستی به هم بورزیم عشق
به لحظه لحظه ی عمرو به دم بورزیم عشق
یقین که میگذرد عمر و نیست تردیدی
بجای تکیه به اندوه و غم ، بورزیم عشق
فضای زندگی از عشق اگر شود لبریز
تمام ثانیه ها از شکر شود لبریز
در آن فضای الهی ، در آن زمانه ی خوش
زِ جام مهرو محبّت ، بشر شود لبریز