Ahmad yazdany

Ahmad yazdany
قلعه فیروزکوه

۱۳۹۸ تیر ۲۴, دوشنبه

بوسه

من طلبکار از تو هستم ، برده ای آنرا ز یاد؟
دِِینِ من در گردنت باقیست ای زیبای شاد
بوسه ای دادم ندادی پس ،نمیدانم چرا ؟
بوسه ام را پس بده ، آرام بی هر جیغ و داد،
#کوتوال_خندان 
#طنز #روز_بوسه
#بنیاد_شعر_و_ادبیات_داستانی_ایرانیان 
#انجمن_ادبی_کوتوال 

لجوج

لجوج و کلّه شقّی با وجودم
همان یکدنده ای هستم که بودم
اگر صدبار دیگر هم بپرسی،
نمی گویم توئی بود و نبودم .

احمد یزدانی

۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۹, پنجشنبه

یک قصّه هم از هزارها سر نرسید

یک قصّه هم از هزارها سر نرسید
زاغ تهِ باغ تا صنوبر نرسید
تا در قرق هرزه علف باغچه بود
یک بوته ی گل به فصل دیگر نرسید
از بس که سخن گفته شد از رنج سفر
افسانه ی یک سفر به آخر نرسید
از بس که تبر به ساقه ی مستی خورد
یک جرعه ی می به دست ساغر نرسید
ای روح بلند آفرینش  ؛ دیدی
یک مدّعی هم به مرز باور نرسید؟
بازارچه ماند و کاک رستم وَ قمه
داش آکُلِ قصّه هم به دلبر نرسید .
#احمد_یزدانی
#ادبیها
#انجمن_ادبی_کوتوال

۱۳۹۸ فروردین ۲۲, پنجشنبه

طوفان تو و کشتی عشق من و یک راز

طوفان تو و کشتی عشق من و یک راز
آرام نشو ،موج بساز و به من انداز
من منتظر زلزله ی وحشی یادت
تا باز گشائی به تکانی درِ دل باز

دامن تو

داده است شفا به کور پیراهن تو
ای جان جهان مست ز بوی تن تو
سرگشته و حیران و غریبم ای عشق ،
من آمده ام ، دست من و دامن تو .

آستین و مار

شد دوره دوره ی بی بند‌ و بارها
در آستین زمان رفته مارها
بازار عشق کساد است عاشقان
غمگین و دلزده از نابکارها 
#کوتوال_خندان .

۱۳۹۷ دی ۱۹, چهارشنبه

کاسه های داغ تر از آش ها

کاسه های داغ تر از آش ها
گفته گندم ، داده جایش ماش ها
دوست هایِ خودسر و بی اطّلاع
دشمنان ، در قامتِ داداش ها
از کلیساها مسیحی تر شده
متّه بوده بر بُنِ خشخاش ها
لاتهایِ چاله میدانِ قدیم
با اراذل بوده وَ اوباش ها
میشود دائم مدلهاشان عوض
تیپ تازه با شعار کاش ها
ظاهرالخیرندو باطن اصلِ شر
آبرو را برده از مقّاش ها
واجبات و قبله را گم کرده اند
مدّعی چون دسته های جاش ها
چون تله ؛ نزدیکشان دارد خطر
چاره ی آفت بُوَد سمپاشها
آنچنان در رنگ کردن ماهرند
ورشکسته صنعت نقّاش ها
در رصد جامع اگر دیده شوند
خورده اند بسیاری از این آش ها
راه حل تنها بصیرت هست و نیست
هیچ امّیدی به این خفّاش ها
حرف خود را گفته ام با پیچ و تاب
تا خردمندان کنند کنکاش ها .
#کوتوال_خندان

۱۳۹۷ مهر ۲۵, چهارشنبه

سه قاشق

گفت دکتر  به یک مریض آقا
بخور از این دوا تو روزی چند
با سه قاشق شروع بکن از آن
تا شود زهر درد ِ تو لبخند
گفت بیمار ، ای طبیب عزیز
من فقیرم نه شخص ثروتمند
توی خانه فقط دو قاشق هست
با دو قاشق سه تا چگونه خورند؟
#کوتوال_خندان

۱۳۹۷ شهریور ۴, یکشنبه

دیوانه و چراغ راهنمائی

چهار راهی بود و یک دیوانه با یک ظرف آب
آب می داد او چراغ راهنمائیِ  خراب
عاقلی پرسید از انگیزه اش ،پاسخ شنید
آب سبزش میکند ، بیدار خواهد شد ز خواب.
#کوتوال_خندان
همه جا امن و امان و همه ی شهر آرام
گرگ و میشند رفیق ، وحشی و سرکش ها رام
شهرِ شیرو عسل اینجاست ،بهشت موعود
همه خوابیده و ساکت و شلوغی ناکام
روزها در پیِ روزه و شب هنگام نماز
همه عابد ، همه زاهد ، شده آیاتِ عظام
نزنند هیچ زمانی به سرو کلٌه ی هم
تا که هست پوستِ موزو خربزه و گاهی دام
نرسد دادِ کسی تا دو قدم بالاتر؟
به کسی ربط ندارد ، تو نکن فکری خام
برو آقا پیِ کارِ خودت و بارِ خودت
نخودِ آش شوی خورده شوی صبح هنگام.
احمد یزدانی
از مجموعه ی کوتوال خندان
@ahmadyazdany

پته ها روی آب دریا شد

وقت غوغای دولتی ها شد
دود آتش به چشم ماها شد
خودشان چند گروه و چند حزبند
پته ها روی آب دریا شد
ندهند پاسخ کسی اکنون
چونکه مغلوبه کارِ دعوا شد
از نژادو طوایفی چندند
نوبتی آسیاب بالا شد
چون عوض میشود رئیس هردور
کارشان مثل طنز ملّا شد
فاتحه خوانده شد دگر جانم
پاچه خواری ملاک دنیا شد
یا که باید بگوشه ای ساکت
یا که بازیچه ی نظرها شد
با کسی چون رفیق و هم پیکند
عملش شمع مجلس آرا شد
در تعارف برادران هستند
در عمل دشمنی هویدا شد
تا که همراهشان شوی کارت
قصّه ی یوسف و زلیخا شد
وای از وقت رنجشِ از تو
آبرویت سرِ گذرها شد
ماجراهای خنده داری هست
جوجه شاعر ادیب دانا شد
هرکه را میلشان نباشد ، او
سخنش سهل و زیر پاها شد
بی هنر تاج بر سرِ هنر است
دردِ این روزگار رسوا شد
مثلاً میکنند رصد اوضاع
کارِ دنیا چه بی مسمّا شد
گفتم اینها بماندو شاید
روزگاری حکایت از ما شد.
#کوتوال

اند بخشش

‌ این شعرِ طنز با الهام از دیالوگی از فیلم. مارمولک نوشته شده است
کوتوال خندان

اِندِ بخشش توئی خدا ، اِندِ
بیخیالی ، لطافت و حالی
چشم پوشی و پرده پوشی تو ،
با مرامی و اندِ خوشحالی
تو خدایِ تمامِ عالمیان
بَدو خوب و سخنوَرو لالی
چشم من بر خزانه ی غیب است
برسان بر فقیر خود مالی
کوتوال خندان
احمدیزدانی

طنز فیل

می گریخت فیل با تمام توان
گرگ پرسید علّتِ طغیان
گفت دستور قتل صادر کرد
شاهِ جنگل برای کفتاران
گفت گرگ ، علّت فرارت چیست؟
حکم او نیست کشتن فیلان
داد میزد ،دوان دوان میگفت
داده اجرا بدست نادانان.
#کوتوال_خندان

۱۳۹۷ خرداد ۲۱, دوشنبه

جنون

افسانه ی زیرکی ز سر بیرون کن
از عقل بکاه و بر جنون افزون کن
وقتی دل و جان را بسپاری بر عشق
خود عشق بگوید که چه باش و چون کن
#احمد_یزدانی
۹۷/۳/۱۷
شب قدر

۱۳۹۷ فروردین ۶, دوشنبه

بهترین یار گدایان جهان بی پولی

بهترین یار گدایان جهان  بی پولی
میکنی ترک ولی مانده چو دلمشغولی
آرزو میکنی تا دور شوی از او ، او
باتو میماند و چسبیده چو هم سلّولی.
#احمد_یزدانی
#کوتوال_خندان
@ahmadyazdany

۱۳۹۷ فروردین ۵, یکشنبه

پول و پله









ترسانده ای همه را پهلوان ، چرا؟
داری تو قدرت بسیار با وفا
ارباب حلقه ها و بزرگِ قبیله ای
اوّل توئی ، وسطی تو ، وَ انتها
تسلیم امر و کلام شما مُطاع
ما رَعیَت و تو چو شاهی ،رئیس ما
اکنون که برده تورا آسمان ، کمی
بشنو از علّت دردو دلیل ما
پول و پَله برسان تا از آن کمی
تفریح نموده ، کمی خورده ما غذا.
#کوتوال_خندان
#طنز
@ahmadyazdany

به جیب خالی و لیست خرید میخندم








بجای گریه به اوضاع عید می خندم
به جیب خالی و لیست خرید می خندم
حسود منتظر است تا بخندد از غم ، من
 نشسته بر سرِجایم شدید می خندم
#کوتوال_خندان
#کمپین_هفته_لبخند_ایرانی
@ahmadyazdany

۱۳۹۶ مهر ۹, یکشنبه

عصر عاشورا


https://t.me/ahmadyazdany
‍ برای دوست جان دادن چه زیباست
مرام حضرت عبّاس غوغاست
جها ن می بیند او را رو برویش
برای هرکه می جوید هویداست
جسارت ، معرفت ،لطف و عطایش
چنان گنجی در این دنیای رسواست
وفاداری او در عهدو پیمان
چو گل در پهنه ی صحرای دنیاست
بلی ، عبّاس عبّاس است و تا هشت
برای عالم او کوه مداراست
اگر دست و سرو جان را فدا کرد
چو یک قطره از اخلاصی چو دریاست
#کوتوال
#بنیاد_امام_جواد_ع
#شب_زنده_داران #گیلان #دکتر_احمد_محمدی_سهروردی #کربلا_بین_الحرمین #تهران #فیروزکوه
@ahmadyazdany

۱۳۹۶ شهریور ۴, شنبه

زن بگیر

زندگی تنها و بی همسر بد است
با چنین شخصی مخالف احمد است
هست تنهائی بلای روح و جان
مثل سرباری سرِ بارِ کسان
ابتدا وقتی خدایت آفرید
همسری هم از برایت آفرید
خرّم آن جانی که جفت خویش یافت
چنداسبه سوی خوشبختی شتافت
هرکه تنها باشد از زن یا که مرد
عاقبت اورا غمش با خود بَرَد
ما که از نسل قدیم میهنیم
سفت ومحکمتر ز سنگ و آهنیم
زندگی با همسر خود کرده ایم
از همین رو ضدّ غم ، روئین تنیم
در تجرّد بیشماران سختی است
لحظه هایش ماتم و بدبختی است
خوردو خوابت با خودت ، خوردن تراست
شستشو با تو نظافت هم جداست
از خرید میوه تا نان و تره
در دل بازار پر از همهمه
تا هماهنگیِ در صدها امور
تک وتنها در میان شیرو مور
نور میبارد ز همسر نازنین
تو فقط ارد از زنِ خود را نبین
هان جوانی که مجرّد مانده ای
در خیالت درس بیحد خوانده ای
زندگانی در تجرّد را نخواه
روحِ خودخواهِ تمرّد را نخواه
زودتر دستی بزن بالا ز زیر
زن بگیرو زن بگیرو زن بگیر.
#کوتوال_خندان
kootevallekhandan.blogspot.com

۱۳۹۶ خرداد ۳۱, چهارشنبه

جنگولک بازی

از مدیری که هست پروازی
نتوان دید خدمتِ نازی
راحت و بیخیال و خوشحال است
میکند استراحت و بازی
ابتدا ثبتِ فوقِ دانشگاه
وَ سپس مدرک است و طنّازی
پس از آن یک بهانه ، آنگاه در
رفتنِ سوی جنگولک بازی
گفته اند عاقلان به دیوانه
اشتباهست این نظربازی
هرگلی رنگ و بوی خود دارد
نکند زیرکی شبیه سازی
ریشه در جای دیگری باشد
سرزمینهای خط و خط بازی.
#کوتوال