Ahmad yazdany

Ahmad yazdany
قلعه فیروزکوه

۱۳۹۷ مهر ۲۵, چهارشنبه

سه قاشق

گفت دکتر  به یک مریض آقا
بخور از این دوا تو روزی چند
با سه قاشق شروع بکن از آن
تا شود زهر درد ِ تو لبخند
گفت بیمار ، ای طبیب عزیز
من فقیرم نه شخص ثروتمند
توی خانه فقط دو قاشق هست
با دو قاشق سه تا چگونه خورند؟
#کوتوال_خندان

۱۳۹۷ شهریور ۴, یکشنبه

دیوانه و چراغ راهنمائی

چهار راهی بود و یک دیوانه با یک ظرف آب
آب می داد او چراغ راهنمائیِ  خراب
عاقلی پرسید از انگیزه اش ،پاسخ شنید
آب سبزش میکند ، بیدار خواهد شد ز خواب.
#کوتوال_خندان
همه جا امن و امان و همه ی شهر آرام
گرگ و میشند رفیق ، وحشی و سرکش ها رام
شهرِ شیرو عسل اینجاست ،بهشت موعود
همه خوابیده و ساکت و شلوغی ناکام
روزها در پیِ روزه و شب هنگام نماز
همه عابد ، همه زاهد ، شده آیاتِ عظام
نزنند هیچ زمانی به سرو کلٌه ی هم
تا که هست پوستِ موزو خربزه و گاهی دام
نرسد دادِ کسی تا دو قدم بالاتر؟
به کسی ربط ندارد ، تو نکن فکری خام
برو آقا پیِ کارِ خودت و بارِ خودت
نخودِ آش شوی خورده شوی صبح هنگام.
احمد یزدانی
از مجموعه ی کوتوال خندان
@ahmadyazdany

پته ها روی آب دریا شد

وقت غوغای دولتی ها شد
دود آتش به چشم ماها شد
خودشان چند گروه و چند حزبند
پته ها روی آب دریا شد
ندهند پاسخ کسی اکنون
چونکه مغلوبه کارِ دعوا شد
از نژادو طوایفی چندند
نوبتی آسیاب بالا شد
چون عوض میشود رئیس هردور
کارشان مثل طنز ملّا شد
فاتحه خوانده شد دگر جانم
پاچه خواری ملاک دنیا شد
یا که باید بگوشه ای ساکت
یا که بازیچه ی نظرها شد
با کسی چون رفیق و هم پیکند
عملش شمع مجلس آرا شد
در تعارف برادران هستند
در عمل دشمنی هویدا شد
تا که همراهشان شوی کارت
قصّه ی یوسف و زلیخا شد
وای از وقت رنجشِ از تو
آبرویت سرِ گذرها شد
ماجراهای خنده داری هست
جوجه شاعر ادیب دانا شد
هرکه را میلشان نباشد ، او
سخنش سهل و زیر پاها شد
بی هنر تاج بر سرِ هنر است
دردِ این روزگار رسوا شد
مثلاً میکنند رصد اوضاع
کارِ دنیا چه بی مسمّا شد
گفتم اینها بماندو شاید
روزگاری حکایت از ما شد.
#کوتوال

اند بخشش

‌ این شعرِ طنز با الهام از دیالوگی از فیلم. مارمولک نوشته شده است
کوتوال خندان

اِندِ بخشش توئی خدا ، اِندِ
بیخیالی ، لطافت و حالی
چشم پوشی و پرده پوشی تو ،
با مرامی و اندِ خوشحالی
تو خدایِ تمامِ عالمیان
بَدو خوب و سخنوَرو لالی
چشم من بر خزانه ی غیب است
برسان بر فقیر خود مالی
کوتوال خندان
احمدیزدانی

طنز فیل

می گریخت فیل با تمام توان
گرگ پرسید علّتِ طغیان
گفت دستور قتل صادر کرد
شاهِ جنگل برای کفتاران
گفت گرگ ، علّت فرارت چیست؟
حکم او نیست کشتن فیلان
داد میزد ،دوان دوان میگفت
داده اجرا بدست نادانان.
#کوتوال_خندان

۱۳۹۷ خرداد ۲۱, دوشنبه

جنون

افسانه ی زیرکی ز سر بیرون کن
از عقل بکاه و بر جنون افزون کن
وقتی دل و جان را بسپاری بر عشق
خود عشق بگوید که چه باش و چون کن
#احمد_یزدانی
۹۷/۳/۱۷
شب قدر